تبليغاتX
تیــــــــــــوا

تیــــــــــــوا

و جهان دلباخته نعره هاي زيبا ميشود..

میترسم بهت دست بزنم. میترسم حقیقت داشته باشی. وجودت یعنی تغییر همه چیز...حتی من!

چون غیرممکن نیستی.

یه صلیب...

یه خونه ی کوچولو!

و دل بزرگت که من باید توش شیرجه بزنم.


پ.ن۱:این نوشته های فسقلی دلیلش کمبود وقت و نداشتن ای دی اس اله. مژی جوووووووووووونمممم...مهذرت

پ.ن۲: خدایا این دوران دانشجویی را از ما نگیر که ایام مهندسی با بیکاری و افسردگی میگذرد!

پ.ن۳: چقد بده یه خواب ببینی که دلت نخوادتموم شه. بیدار که شدم خیلی سعی کردم بخوابم و ادامه خوابموببینم امانشد...شاید دلیلش ذوق بی اندازم بود..تمرکزنداشتمممممممم!!!!!!!

پ.ن۴: به نظرتون اسراییل چه موقع حمله کنه ما غافلگیر میشیم؟!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 11:56 توسط تیوا |


دیرشد

وخاکستر شدند

دانه دانه های اشتیاقم

محشر خسوف و دلبری رد تو...

زود محو شدی!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 16:28 توسط تیوا |


تیغ میخواهم

حالاکه نیستی

ناز نگاه من به چه درد میخورد؟

وقتی حتی تی شرت تنم

بوی تو میدهد..!


۱.میدانی..هوای اینجاگند زده است از بس که آدمها قطب مثبت ندارند!

۲.بااینکه

Enriqueخواننده مورد علاقم نیست اما آهنگ

ayerش خیلی به دلم میشینه.گوش دادن بهش مث خوردن یه قهوه داغ میمونه وقتی تو زمستون بین یه عالمه برف ازسرما خودتو بغل کردیو و داری میلرزی.البته تلخ نباشه چون من دوس ندارم!

۳.نود برام قشنگ نبود حداقل تا اینجا!

۴.خیانت در همین معنای ساده ی جوهری شدن انگشت اشاره ات در...

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 10:9 توسط تیوا |


دردانه ي من...

بگذار غوغا به پا كند

لجاجت مدام لب هايت

 

چشمك هايم آخر كار دستت داد. اين هم سند خيانت تو! وه...چه شيرين بودي!


پ.ن1: مات آيه هاي وجودت از اينكه از تو مينويسم، گاهي وحشي و گستاخ...كه تو هيچ وقت به دل نمي گيري؛ گاهي ديوانه و عاشق...وتو..؛ قربان مرام افلاطونيت!

پ.ن: بي ربط به هر چه غير از تو، كه تو نه...غير از من!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 20:15 توسط تیوا |


بعد از گند زدن به امتحان گرافيك امروز، خوندن اين نوشته كوتاه جوووووووون ميده!!

از خدا پرسيدم: خدايا چطور مي توان بهتر زندگي كرد؟ خدا جواب داد: گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير؛ با اعتماد، زمان حالت را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو. ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز، شكهايت را باور نكن و هيچگاه به باورهايت شك نكن. "زندگي شگفت انگيز است، فقط اگر بدانيد كه چطور زندگي مي كنيد". مهم اين نيست كه قشنگ باشي، قشنگ اينه كه مهم باشي! حتي براي يك نفر. مهم نيست شير باشي يا آهو، مهم اينست كه با تمام توان شروع به دويدن كني. كوچك باش و عاشق...كه عشق مي داند آيين بزرگ كردنت را... بگذار عشق خاصيت تو باشد، نه رابطه خاص تو با كسي. موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه پايان رسيدن. فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران...زلال كه باشي آسمان در توست...


پ.ن1: ولي انصافا اين طراح سوالا خيلي بي انصافن، بگذريم كه من كلا آدم خوش شانسيم! آي ريزشي بشه اين درس من كيف كنم!! يعني پاس ميشه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!!( گذشتتو بپذير و بدون ترس براي آينده آماده شو! در نتيجه پيش يه سوي سيستم عامل!)

پ.ن2: اصلا اين چه ترم مزخرفي بود ديگه! اه اه اه...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 23:19 توسط تیوا |


من نمي دانم چه اصراري ست؟! خب اعتراف كن كه آدم ها روي دستت باد كرده اند.

 


پ.ن: دلم ميخواد برم يجاي دور، دنج و دست نخورده، وحشي و پاك…جايي كه هيچ آدمي نباشه. بدور از تمام آدمايي كه فقط ادعاي انسانيت دارن!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 22:15 توسط تیوا


دلم براي كودكي ام لك ميزند...هفت سنگ..گوشواره طلا..هويج هويج گل گل بند هويج...ياركشي..موكشي،تو ول كن تا منم ول كنم!(اكثراً با دوستم آيدا)..دمپايي پلاستيكي هميشه گلي..لواشك ليس ميزديم...بين خودمون باشه هااااا..
ادامه مطلب

+ نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت 12:58 توسط تیوا |


امروز تو ماشين يكي از مسافراي اوشولو كه قيافش شبيه يه علامت سؤال بزرگ شده بود، سرش رو از پنجره آورده بود بيرون و هوار مي كشيد:

مااااااامان...اين ماشينا چيجوري اومتن بالا؟!!!(منظور از بالا، پل مي باشد).

 


 پ.ن1: كاش سؤالاي زندگي من هم از اين نوع بودند!

پ.ن2: چشمام از حدقه دراومد!! بخدا اگه اين استاد زبرجد آخر منو عينكي نكرد، با اين مقاله و پروژه و...دادنش. آخه من تا 2هفته ديگه چطور power point تحويل شما بدم؟! اونم شبكه هاي عصبي!!! تب كردم...

پ.ن3: خواب چيز خوبي ست!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1390ساعت 23:17 توسط تیوا |


  شب..

محو كولي بازي نگاهت

از خرابه هاي جنون سردر مي آورم

خمار پريشاني لخت تو

ماچ بارانت مي كنم

و تواما

 جوم نمي خوري

داغ نمي شود لبم

وشراره هاي شور تو به عشوه هاي خاك..!

نيست مي شود تمام هستي ام

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:50 توسط تیوا |


اینروزها همه کاغذهایی که به من میرسندبدون استثنا خط میخورند...سیاه می شوند!

در جهان تو گم شده ام انگار..چند هزاره به تو مانده است؟


پ.ن۱: میل به ماندن همچون اشتهایم...کوررررررررررررر!

پ.ن۲: شاید سه شنبه برم کوه..

پ.ن۳: مژی جوووونم فداتشم منم دلم واست یه ذره شده

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:15 توسط تیوا


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اسطوره ي وسوسه هاي شبانه
نفس بدجور هوايت را كرده است
چشمك بزن...!
وب نوشتهاي من اند..تمامشان!


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1390

آبان 1390
شهریور 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388



پیوندها

آسمان مال من است
archico
درجمع من واين بغض بيقرارجاي توخالي
nasa
سايت رسمي احمدشاملو
sprc
pic
پارازيت
روزمرگي
ساتيد
چيپس تايم
مسيح سوزي بي صليب
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin